اسكندر بيگ تركمان
527
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
درآمد آن جاهل بيعاقبت از غايت تعصب اراده نمود كه اجساد شاه جنت مكان و شاهزادگان صفوى نژاد را كه در آن صفه مدفون بودند بيرون آورده لوازم بيحرمتى بظهور آورد آن قبور را حفر نموده استخوانى چند از عظام رميم بيرون آوردند و بعد از چند سال شخصى از اهل ضلال بعرض عبداللّه خان و و عبدالمؤمن خان رسانيد كه نعش شاه جنت مكان در مكانى ديگر مدفونست و من اطلاع دارم ايشان باغواى ارباب تعصب دوستم بهادر نام اوزبكى را فرستادند كه آن مكان را حفر نموده نعش را بيرون آورده ببخارا رساند كه هر گونه استخفافى در خاطر ايشان رسوخ يافته باشد بظهور آورند . دوستم بهادر حسب الامر باتفان آن مخذول نعش را از آن مكان بيرون آورده در كيسه نهاده سر كيسه را خداى نظر بىحاكم مشهد مقدس مهر نمود چندگاه در جنابدك نام موضعى از مواضع مشهد مقدس معلى بود كه از آنجا نعش را برداشته راه ماوراء النهر پيش گيرند رضا قلى بيك ولد پهلوان شاه على انباردار سركار فيض آثار كه صفاهانى الاصل است در آن موضع بود دوستم - بهادر در خانه او مهمان شد و او از بردن نعش مذكور اطلاع يافته چند روز دوستم بهادر را نگاهداشته تواضعات آدميانه با او بجاى آورد روزى در اثناى محاوره با او بر سبيل مطايبه گفت كه اگر اين نعش را از راه تون و طبس بميانهء قزلباش برى ده مثل آنچه از عبداللّه خان و عبدالمؤمن خان در برابر اين خدمت توقع داشته باشى به تو ميرسد دوستم بهادر كه حرف انعام و احسان شنيد اظهار كرد كه مرا در ماوراء النهر تأهلى نيست و چندان تعلقى در آنجا ندارم اگر راست ميگوئى و متعهد ميشوى كه آنچه ميگوئى به عمل آيد چنين ميكنم و او تعهدات كرده باتفاق يكديگر نعش را برداشته بر سبيل ايلغار بطبس آوردند . اما دوستم بهادر ميگفت كه من خوابى ديدم كه مرا از بردن نعش مذكور بماوراء النهر نهى كرده به آوردن ايران رهنمائى كردند و اين واقعه را با رضا قلى بيك در ميان نهاده از او استعانت جستم و باتفاق نعش را برداشته متوجه شديم الحاصل چون بطبس رسيدند محرابخان قاجار حاكم طبس ايشانرا تعظيم و تكريم بسيار كرده حقيقت بعرض اشرف رسانيد حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از اين خبر به جهت اثر مسرور و شادمان شده حكم همايون عز صدور يافت كه از طبس تا دار السلطنه صفاهان [ 361 ] استقبال كرده نعش را در كمال توقير و احترام بدار السلطنه مذكور رسانند و حسب الامر الاعلى بهر ولايت رسيدند خلايق باستقبال بيرون آمده پياده نعش را بر دوش كشيده به منزل ميرسانيدند و نسبت برضا قلى بيك و دوستم بهادر كه حامل آن جسد مطهر بودند خدمات شايسته بجاى ميآوردند و چون بدين نهج بحوالى اصفهان رسيدند حضرت اعلى با جميع امراء و اركان دولت و اعيان حضرت پياده باستقبال شتافته آن جنازه مغفرت اندازه را بر دوش كشيده به شهر رسانيده در بقعهء شريفه منسوبه به امام الساجدين و قبلة العارفين امام على زين العابدين عليه السلام كه مدفن دو امامزاده عاليقدر است گذاشتند خلايق بشرايط زيارت آن جنازه قيام مينمودند و اين خبر خجسته اثر در اطراف و اكناف ممالك شهرت يافت هر چند اين قضيه احتمال صدق و كذب داشت . اما بنابر مصلحت وقت و شهرت بين الاعادى جانب تصديق راجح نمود و بالفرض كه صورت وقوع نداشته باشد چون در اول حال كه عبدالمؤمن خان بر مشهد مقدس مستولى شد و استخوانى چند از عظام رميم مدفونين صفه پائين پاى مبارك به اعتقاد اينكه استخوان شاه جنت مكان و شاهزادههاست بيرون آورده مورد استخفاف ساخته بود ارادهء ازلى بدان متعلق گشت كه سلب آن بدنامى از جسد مطهر آن حضرت شود چه امرى كه خلاف توقير و احترام باشد نسبت به آن پادشاه سيد ديندار پاك